حکایتی از ایرانی ها در اون دنیا
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
نظرات ()ماجرای یک خواستگاری جالب !
بعد از این که مدت ها دنبال دختری باوقار و باشخصیت گشتیم که هم خانواده ی اصیل و مؤمنی داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختری را به ما معرفی کرد.وقتی پرسیدم از کجا می داند این دختر همان کسی است که من می خواهم، گفت:راستش توی تاکسی دیدمش.از قیافه اش خوشم آمد.دیدم همانی است که تو می خواهی.وقتی پیاده شد، من هم پیاده شدم و تعقیبش کردم.دم در خانه اش به طور اتفاقی بابایش را دیدم که داشت با یکی از همسایه ها حرف می زد.به ظاهرش می خورد که آدم خوبی باشد.خلاصه قیافه ی دختره که حسابی به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده این وصلت را جور می کنم.
ما وقتی حرف های محکم و مستدل عمه مان را شنیدیم.گفتیم: یا نصیب و یا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگردیم؟از پا افتادیم، همین را دنبال می کنیم.ان شاء الله خوب است.این طوری شد که رفتیم به خواستگاری آن دختر.
پدر دختر پرسید: آقازاده چه کاره اند؟
-دانشجو هستند.
-می دانم دانشجو هستند.شغلشان چیست؟
-ما هم شغلشان را عرض کردیم.
-یعنی ایشان بابت درس خواندن پول هم می گیرند.
-نخیر، اتفاقاً ایشان در دانشگاه آزاد درس می خوانند:
به اندازه ی هیکلشان پول می دهند.
-پس بیکار هستند.
نظرات ()کتاب 11 جلدی تاریخ تمدن - نگارش2.01


مجموعه11 جلدی تاریخ تمدن اثر ویل دورانت به صورت نرم افزار(e-book) و در قالب یک عدد سی دی می باشد.
این نرم افزار بر اساس کلیه صفحات کتاب ها و با امکانات جستجو ، چاپ ، یادداشت ، گالری تصاویر ،موسیقی و تغییر جلد و تغییر صفحات ، تغییر فونت و.....و نیز تعریف واژه ها در پانوشت ها می باشد.
جلد اول : مشرق زمید گهواره تمدن ، 990صفحه
جلد دوم : یونان باستان ، 741 صفحه
جلد سوم : قیصر و مسیح ، 782 صفحه
جلد چهارم : عصر ایمان ، 1454 صفحه
جلد پنجم : رنسانس ، 761 صفحه
جلد ششم : اصلاح دینی ، 1116 صفحه
جلد هفتم : آغاز عصر خرد ، 756 صفحه
جلد هشتم : عصر لویی چهاردهم ، 810 صفحه
جلد نهم : عصر ولتر ، 871 صفحه
جلد دهم : روسو و انقلاب ، 1307 صفحه
جلد یازدهم : عصر ناپلئون ، با 1059 صفحه
این سی.دی تنها با خرید مجموعه کتاب 11 جلدی با قیمتی بیش از 70 هزارتومان بفروش می رسد که ما برای شما این سی.دی رو آماده کرده ایم.
نظرات ()بهشت و جهنم
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
نظرات ()یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
نظرات ()اینها لینک 6 سی دی درباره داستان شمس و رومی هستند که شنیدنشان به همه توصیه ی شوند اینجا در کانادا وقتی در یک جلسه که تعداد زیادی ایرانی بودند فرد کانادایی از رومی پرسید بجز یک نفر دیگران نمی دانستند رومی همان مولوی است که اینجا معروف است وکتابهایش را می خوانند شاید برای آشنایی بد نباشد که دیگران هم بدانند و به ای سی دی ها با صدای آقای میبدی گوش کنند
ممنون
نظرات ()اینم یه نرم افزار دیگه این دفعه از اشعار سعدی! 
برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید.

نظرات ()
جادوی نگاهت
چه می شد گر دل آشفته من
هر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشمهایت
مرا آواره غربت نمی کرد
چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت
میان راز چشمان تو می ماند
تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد
تمام سایه روشن های احساس
پر از آرامش مهتابیت بود
و لیکن شاعر اینه ها هم
به خوبی رک این وسعت نمی کرد
زمانی که تو رفتی پکی یاس
خلوص سبز گلدان را رها کرد
چه زیبا بود اگر از اولین گام نگاهم با دلت صحبت نمی کرد
تو پیش از آنکه در دل پاگذاری
تمام فال هایم رنگ غم داشت
ولی تو آمدی و بعد از آن دل
بدون چشم تو نیت نمی کرد
هجوم لحظه های بی قراری
مرا تا عمق یک پرواز می برد
و جز با آسمان دیدگانت
دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد
نگاهم مثل یک مرغ مهاجر
به دنبال حضورت کوچ می کرد
به غیر از انتظارت قلب من را
این گونه بی طاقت نمی کرد
تو می ماندی کنار لحظه هایم
ولی این شادمانی زود می رفت
و تا می خواست دل چیزی بگوید
تو می رفتی و او فرصت نمی کرد
دلم از پشت یک تنهایی زرد
نگاهش را به چشمان تو می دوخت
ولی قلب تو قدر یک گل سرخ
مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد
و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد
نظرات ()تمامی اشعار اخوان ثالث تحت فرمت جاوا
تمامی اشعار مهدی اخوان ثالث تحت فرمت جاوا مخصوص گوشی های موبایل

دانلود در ادامه مطلب
نظرات ()عجب رسمیه رسم زمونه
قصه ی برگ و باد خزونه
میرن آدما
از اونا فقط
خاطره هاشون
به جا می مونه
کجاست اون خونه؟
چی شد اون کوچه؟
آدماش کجان؟
خدا می دونه
بوته ی یاس آقا جون هنوز
گوشه ی باغچه، توی ایوونه
عطرش پیچیده تا هفت تا خونه
خودش کجاست؟
خدا می دونه
تسبیح و مُهر بی بی جون هنوز
گوشه ی طاقچه، توی ایوونه
خودش کجاست؟
خدا می دونه
پرسید زیر لب
یکی با حسرت
از ماها بعدها
چی یادگاری
می خواد بمونه؟
میرن آدما
از اونا فقط
خاطره هاشون
به جا می مونه
نظرات ()
او در سال ۵۱۳ هجری مطابق با ۱۱۱۹ میلادی در روستای کدکن (کنونی) در نزدیکی نیشابور دیده به جهان گشود.
نام او «محمد»، لقبش «فرید الدین» و کنیهاش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کردهاست. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود. پدرش از اهالی زروند کدکن در اطراف نیشابور خراسان بود. فرید الدین در سال ۵۱۳ هجری در نیشابور متولد شد، و در سال ۵۴۸ به علت حمله قوم مغول مانند بسیاری از اهالی نیشابور به شهر شادیاخ مهاجرت کرد. وی با ثروتی که همراه داشته داروخانهای را در آن شهر بنا نهاد که در آن بیماران را معالجه میکرد و در همان محل تعلیمات طبابت، داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدین بغدادی فرا گرفت.
وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست؛ چنانکه مولوی درباره او میفرماید:
| هفت شهر عشق راعطار گشت | ماهنوز اندر خم یک کوچهایم |
درباره به پشت پازدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه گیری و تقوی را پیش گرفتن وی حکایات زیادی گفته شدهاست. ولی چیزی که معلوم است این است که عطار پس از این قضیه مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری میگردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش همصحبت گشته و به گردآوری حکایات صوفیه و اهل سلوک پرداختهاست. و بنا بر روایتی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان شهید گشت. شعر زیر یکی از سروده های وی است:
بقیه در ادامه مطلب
نظرات ()